قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
970
تاريخ الفي ( فارسى )
فرستاد . چون بشر كشته شد اصحاب او گريخته در حولايا به جون بن كعب پيوستند . پس عبد الرحمن بن عبد اللّه بيرون آمد و متوجه عبيد اللّه شد . در جنگ اوّل او نيز كشته شد . بعد از آن بشير بن عبد الرحمن بيرون آمده ميانهء ايشان در كنار خندق جنگى عظيم شد . « 1 » آخر بشير [ تاب ] مقاومت او نياورده روى به گريز نهاد . ابن حرّ چند روز در آنجا توقّف كرده از حوالى آنجا خراج و اموال ديوانى گرفته بر اصحاب خود قسمت نموده بعد از آن متوجّه شام شد و به عبد الملك بن مروان پيوست . عبد الملك او را بسيار تعظيم و تكريم نموده جاى او را بر سرير خود تعيين كرد و صد هزار درهم به او بخشيد و هر يكى از اصحاب او را فراخور حالش رعايت كرد . چون چند روز ابن حرّ در شام آسايش كرد به عبد الملك گفت : لشكرى همراه من كن تا مصعب ابن زبير را دفع كنم و عراقين را جهت تو مسخّر نمايم . عبد الملك گفت : تو با اصحاب خود متوجّه كوفه شو كه من اينك لشكرى آراسته متعاقب تو روان كنم . پس عبيد اللّه با ياران خود متوجه كوفه شد . چون به حوالى انبار رسيد جماعتى از دليران لشكر او از وى رخصت [ 135 ب ] طلبيدند كه پيشتر به كوفه رفته دستبردى نمايند . ابن حرّ ايشان را رخصت داده خود با طايفهاى قليل آنجا توقّف نمود . روزى ديگر از آنجا كوچ نموده متوجه كوفه شد . امّا آهستهآهسته مىآمد . چون حارث بن ربيعه كه از جانب ابن زبير عامل كوفه بود از اين معنى خبردار شد اهل قيسيه « 2 » را با جمعى كثير فرستاد كه : برويد و فرصت غنيمت داريد كه با عبد اللّه كسى نمانده ؛ شايد او را توانيد به دست آورد . پس آن جماعت متوجه شدند و عبيد اللّه با آن جماعت قليل از آن طرف مىآمد . در اثناء راه به يكديگر رسيدند . چون اصحاب عبيد اللّه كثرت و عدّت و شوكت ايشان را ديدند گفتند : ما جماعتى اندكايم و تاب مقاومت اين لشكر نداريم . صلاح در آن است كه با ايشان روبرو نشده به جانبى بدر رويم تا لشكر ما برسد ، بعد از [ آن ] آنچه مقتضاى وقت باشد به فعل خواهيم آورد . امّا عبيد اللّه به واسطهء غرورى كه داشت سخن ايشان را كه عين مصلحت بوده قبول نكرد و گفت : من ايشان را نمىگذارم و يك حمله بر ايشان مىآورم . « 3 » القصّه ؛ در اين وقت آن جماعت رسيدند و به يك بار حمله آورده اصحاب عبيد اللّه را از
--> ( 1 ) . محل نبرد ابن حرّ با بشير ناحيهاى بود از سرزمين بابل به نام سورا ؛ نهاية الأرب ، ج 6 ، ص 62 . ( 2 ) . قيسيه : مردم قبيلهء قيس عيلان . ( 3 ) . و نيز اين بيت را خواند : يا لك يوما فات فيه نهبى * و غاب عنىّ ثقتى و صحبى « امروز روزى است كه غارت من در آن از دست بشد و اشخاص مورد اعتماد و اصحاب من حضور ندارند . » ؛ - الكامل ، ج 6 ، ص 179 .